سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
عشق تنها

عشق تنها


فاصله


درمیان من وتو فاصله هاست



 

گاه می اندیشم



 

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری



 

تو توانایی بخشش را داری



 

دست های تو توانایی آن را دارد



 

که مرا 



 

 زندگانی بخشد



 

چشمهای تو به من می بخشد



 

شورعشق ومستی



 

و تو چون مصرع شعری زیبا ،


سطر برجسته ای از زندگی من هستی


نوشته شده در سه شنبه 2/1/90ساعت 1:22 عصر توسط بهزاد ص نظرات ( ) |

رازها


چندیست که در حسرت عشق تو اشک میریزم اما نمیدانم که همان اشکها برای من یک حسرت است !




 




چندیست که برای تو ام .. اما دور از تو و نمیدانم که چه فرداهایی در انتظارم است!




ای فرشته مهربانم برای پرواز دیر نیست !




 




بالهایت را باز کن ، بیا و در همین آسمان آبی ام پرواز کن!




 




 




چندیست که در حسرت عشقت نشسته ام ، اما نمیدانم که عشق نیز در حسرت ماست!




 




دیگر برای عاشق نشدن دیر است زیرا من اینک یک دلداده ام!




 




آسمان را بنگر ، شوق پرواز در پرنده های عاشق را بنگر ، حالا تو نیز پرواز کن !




 




ای بهترینم برای به تو رسیدن دیر نیست ، بیا تا عمرم به سر نرسیده و هنوز دلم




پر از شوق عاشقیست باهم پرواز کنیم!




 




بیا تا هنوز شور و شوق پرواز در دلهایمان است ، پرواز کنیم!




 




بیا تا از هجر تو نمرده ام قلب آبی آسمان عشق را فتح کنیم!




 




برای پرواز دیر نیست ، هنوز هم میتوانیم خوشبخترین باشیم!




 




چندیست که با تو هستم ولی تنهایم، تو در آن سو شاید به یادم باشی و شاید هم نه و من نیز در این سو از دلتنگی ات گریانم !




 




بگذار دلتنگی هایم را از دلم رها کنم ، اشکها را از گونه ام پاک کن و کمکم کن تا پرواز کنم ، زیرا برای به تو رسیدن دیر نیست !




 




روزی خواهد آمد که با هم در آسمان خوشبختی پرواز خواهیم کرد ، تا این بار باز همه ما را با حسرت بنگرند .




 




برای پرواز دیر نیست ، هنوز هم شوق پرواز در دلهایمان باقیست.


 


نوشته شده در پنج شنبه 5/12/89ساعت 8:10 صبح توسط بهزاد ص نظرات ( ) |


دل عاشق


ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته    


                                                   از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 


یک سینه غرق مستی دارد هوای باران


                                           از این خراب رسوا امشب دلم گرفته


امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن


                                             شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته


خون دل شکسته بر دیدگان تشنه


                                                  باید شود هویدا امشب دلم گرفته


ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو


پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته


گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است


 


فردا به چشم اما امشب دلم گرفته



نوشته شده در چهارشنبه 4/12/89ساعت 7:5 صبح توسط بهزاد ص نظرات ( ) |

مهربانم


مهربان

آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

سایه مهرتورا کم دارم

باتو هستم

ای سراپا احساس

خون تو در رگ من هم جاریست ،

جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است

نازنین

زندگی جای هدر دادن فرصتها نیست ،

ما مطهر شده ایم ،

پیش رو راه رسیدن به خداست



مهربان

سبد معذرتم را بپذیر ؛

کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده

خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،

پر سبزینه و ریحان و غزل ،

پر تکرار گیاهان نمو ،

پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،

پر انوار خدا.

داخل خانه دل ؛

جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است

من به دل راز رسیدن دارم ،

من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،

خوب می فهمم اگر در باران ،

چتر خود را به کسی بخشیدم؛

توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست

خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛

حکمتی در کارست



مهربان

سبد معذرتم را بپذیرکار کودک این است ؛

اولش حرف زند ، به تامل بنشیند بعدش

آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛

بیستون کم دارم ،

تیشه عاقبتم را بدهید

آنقدر ساده سخن میگویم ؛

که اگر یکنفر از کوچه دل درگذرد ،

دل و دلداده روی هم بیند



مهربان

ساعت الآن دقیقا خواب است

- و من و پهنه کاغذ بیدار

روی تو در نظرم نقش نخست ،

و خدا شاهد دیوانگی بنده بازیگوشش

و خود او می داند ؛

که دلم آنقدر آغشته به توست ؛

که اگر از صف فردوس برین ،

طیفی اندازه صد نور میسر سازد

من به آن طیف نبخشم ، دانه ای از مویت



مهربان

بازهم ،

سبد معذرتم را بپذیر

آنقدر شاعرم ازتو که نمیدانم کی ،

واژه ات راهی شعرم شده است

لحظه ای گوش بکن ،

یک موذن مست است

آنقدر خوب اذان میگوید ،

گوئی او عکس خدا را دیده

خوش بحالش اما ؛

طرح زیبای خدا را گاهی ،

می توان در پس سیمای عزیزی جوئید



مهربان

دیر زمانی ست که من این مسئله را فهمیدم ؛



مهربان

آنقدر شاعرم امشب که زمین ،

در پی زمزمه ام مست شده ست

سر ببالین مدارینه کرات نهاده ست و باز

گوشهایش به من آویزانند

آنقدر شاعرم امشب که دلم ،

از پس سینه برون آمده باز

او نگاهش به من است

من نگاهم به قدم رنجه تو

آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

روح روحانی تو حال مرا می فهمد



مهربان

عاشقی ؛ بارش احساس به روی ذهن است

عاشقی ؛ لمس خدا با چشم است

عاشقی ؛ مظهر نو بودن دل ، در حیات ازلیست

ومن امشب از عشق ، بخود می پیچم

بعد از امشب شاید ،

نقش اعجاز تو را طرح زنم



مهربان

ترکه فرضی تنبیه من آماده نشد ؟

یا مرا چوب تادب بنواز ؛

یا بیا و سبد معذرتم را بپذیر



مهربان

لذت صبح مجدد اینجاست ،

میروم تا با آب ، غسل آزاده شدن باب کنم

دیگر آن جمله سهراب مرا حسرت نیست ؛

" کعبه ام مثل نسیم ،

میرود باغ به باغ ،

میرود شهر به شهر

ثروتی بیش به من داده خدا



مهربان

از سر کودکی من بگذر ،

باید آرام به سجاده تعظیم روم ،

شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است

" به خدا می دهمت عاریه وار ،

آری عاشق شده بودم این بار


نوشته شده در پنج شنبه 28/11/89ساعت 10:26 صبح توسط بهزاد ص نظرات ( ) |


عشق ، یعنی …
عشق یعنی مستی دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باخت


نوشته شده در شنبه 23/11/89ساعت 12:47 عصر توسط بهزاد ص نظرات ( ) |


Design By : Pichak